کدامین من؟
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:41
روزهارفتندومن دیگرخودنمیدانم کدامینم؟ آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم؟
تولد عشقی دیگر "قسمت چهارم"
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:41
بالاخره تونستم یه دوست صمیمی پیدا کنم. مونا یکی از دخترهای کلاسمون بود که حسابی باهم صمیمی شدیم اون به خاطر دوستش سعید از عمد موقع انتخاب رشته اینجا را انتخاب کرده بود تا با هم باشند و بیشتر همدیگه رو
تولد عشقی دیگر "قسمت پنجم"
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:41
یک روز همراه مونا رفته بودیم بیرون از بس که من رو از این مغازه به اون مغازه برده بود پاهام درد گرفت اما اون هنوز خریدهاش تموم نشده بود با لحنی شاکی گفتم:- مونا تو رو جون هر کسی که دوست داری خری
من عوض نمیشم بهتره دیگران عوض بشن...
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:41
بعضی ها ازم رنجیدند چون اجازه ندادم تو کارهای مربوط به من دخالت کنند با اینکه راضی به رنجیدنشون نیستم ولی کماکان اجازه دخالت بهشون رو نمیدم.. شاید بهتره اونها شیوه سرک کشیدن تو زندگی مردم رو ترک کنند...
تولد عشقی دیگر "قسمت ششم"
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:41
غم از دست دادن امیر چیزی نبود که یادم بره اما دیگه این غم فقط مال خودم و تنهایهام بود. تو جمع بیشتر بودم و وقتی هم بودم تمام سعیم رو می کردم مثل خودشون باشم. ظاهرا همه رو قانع کرده بودم که مثل سابق شد
پسرها و اتاقشون
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:41
دو شبی میشه علی رو تو اتاق خودشون میخوابونم حسین خیلی نگران و مضطربه و یکریز بهم تذکر میده نمونش: همسر: نکنه شب بیدار شه گریه کنه نشنویم بنده: میشنوم نگران نباش همسر: شیری که خورد رو اگه بالا بیار
گووووشت دولتی!!!!!!!
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:41
با اینکه پنجشنبه ها روز تعطیل من هست ولی کلی کار دارم مخصوصا کارهای بانکی و خریدهام سجاد تقریبا تا ظهر باهام کاری نداشت فقط صبح بردم کلاس فوق برنامه رسوندمش ساعت 11 هم به همراه ابجی کوچیکه من که بیش
زن یا کارگرخانه؟؟؟؟
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:41
یک کلیپ هندی دیدم که پدری خونه دخترش مهمون بود و دقت کرد دید دخترش لحظه ای نمیشینه کارهای اداریش، کارهای بچه ها و تکالیفشون، کارهای خونه، مهمون داری و ... کلا دختره شبیه ادم اهنی فقط کار می کرد . دا
بیایید همت کنیم و تعداد زیادی تیدی تربیت کنیم...
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:41
روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: "من همه شما را دوست دارم" ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام داشت، نداشت. لباسهای این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت
تولد عشقی دیگر«قسمت هفتم»
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:41
فرداش اصلا دلشوره نداشتم چون مطمئن بودم جوابم منفیه. سر ساعت خواستگارها با یک دسته گل و یه جعبه شیرینی اومدند. پسره بود و مادرش و گلناز خانم. بعد از چند دقیقه مامان اومد آشپزخونه و گفت: - تارا نمی د