خرید بک لینک

خرداد

زینت باغ ماه خرداد است گر به باده گرایی از دادست بت نو شاد گشت گلبن و باغ گویی از حسن و زیب نو شادست بلبلان را که خطبه خوان شده اند منبر از شاخ سرو آزادست با نشاط است و رامش و شادی هر چه بنده ست و هر چه آزادست ملک عالی و عدل ازو عالی شاه شادست و خلق ازو شادست شه ملک ارسلان بن مسعود که ازو دین و دولت آبادست جاه او ملک باد تا ملک است کار او داد باد تا دادست مسعود سعد سلمان

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 7:50

همسر نوینا همش ازم ایراد میگیره چرا این را پوشیدی چرا این طوری راه میری چرا فلان جا رفتی چرا فلانی نیومد و تو رفتی چرا، چرا، چرا و ... ازش خسته شدم برای اولین بار دلم میخواد ازش دور باشم نه از این دوری های یکی دو روزه دلم میخواد برم جایی که هیشکی نباشه مشکل جسمی که دارم و به تازگی بدتر شده هم مزید بر دوری ایشون از من شده هر چند اونم دوری نمی‌کرد خودم حوصله اش را ندارم ولی خب دلم می‌شکنه وقتی میبینم اینقدر بی معرفته.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 7:50

خوب یا بد ارشد هم داره تموم میشه حالا من موندم و یک خاتمه نامه پروپزالم تایید شد 5 ماه وقت دارم که رو خاتمه نامه کار کنم و ارائه بدمنمره ها را دارند میزنند دو تا استادی که از اساتید علوم پزشکی بودند گند زدند به کارنامه بچه ها یکیش هم من به شدت معدلم پایین اومدباورم نمیشه تو نمره هام 16 دارم..اعتراض زدم خدا کنه درستش کنهدارم کتاب گوژ پشت نتردام را میخونم کلی ذوق داشتمک که امتحاناتم تمام شه میرم سراغ رمانهام ولی متاسفانه اول خونه تکونی و بعدشم ماه رمضون و بعدشم عید یک کم کرم را سخت میکنهولی نمیدوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 7:50

یهو دلم غزل خواست اونم از اقای عسگریاین قشنگه به نظرم ، بخونیمش؟ اصلاً قبول حرف شما، من روانی‌اممن رعد و برق و زلزله‌ام، ناگهانی‌اماین بیت‌های تلخ نفس‌گیرِ شعله‌خیزداغ شماست خیمه زده بر جوانی‌امرودم، اگر چه بی‌تو به دریا نمی‌رسمکوهم، اگر چه مردنی و استخوانی‌اممن کز شکوه روسری‌ات کم نمی‌کنممن، این من غبار، چرا می‌تکانی‌ام؟بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روزاین سر که سرشکسته نامهربانی‌امکوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکستاز بعد رفتنت گل ابروکمانی‌امشاعر شنیدنی است ولی دست روزگارنگذاشت این که بشنوی‌ام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 7:50

دلتنگی

گاهی دلت برای کسی تنگ میشه که به شدت ازش متنفری اما دلتنگی دست خودت نیست خاطره ها مجبورت می کنند دلتنگ بشی مرور خاطرات، گشت و گذار و هزاران فکر دیگه نهایتش بارها تکرار میکنی من دوسش ندارم ولی خب دلم برای بودن هاش تنگ شده مثل دل تنگ بودن برای ماهی قرمز عیدم که بعد از سه سال چند روز پیش از دستش دادم و هنوز وقتی میرم سمت تنگش دلم میگیره **********

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 7:50

وقتی بغلش کردم تمام دنیا تو دستام بود ولی وقتی رفت انگار نیمی از وجودم رفت

درجا براش دعای خیر کردم

از خدا خواستم اول اینکه مراقبش باشه صحیح و سالم بره و برگرده

و بعد کمکش کنه تا نتیجه این همه تمرین و تلاش را بگیره

شما هم دعاش کنید

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 14:09

از تیم سه نفره با دو برد به عنوان تیم اول رفتند جزو ۱۶ تیم برد مقابل یزد و اردبیلبعد با برد مقابل تیم حومه تهران رفتند جزو ۸ تیم ولی متاسفانه جلو پارس جنوبی با دو گل اختلاف باختند فردا دو بازی دیگه دارند برای اینکه ببینند بین ۵ تا ۸ تیم چندم میشن *****بعد هر بازی زنگ میزد با وجود خستگی بهم میگفت بردیم مامانو جالب اینکه برام از تاکتیک ها و تکنیک هاشون میگفت و منی که با وجود اینکه خیلی از اصطلاحات را نمیفهمیدم قربون صدقه اش میرفتم تا تو ذوقش نخوره امشب وقتی زنگ نزد حدس زدم ممکنه نبرده باشند خودم بهش زنگ زدم جواب نداد بعد ۱۰ دقیقه زنگ زد به حدی داغون بود گریم گرفته بود ولی به روش نیاوردم انقدر ازش از بازی پرسیدم تا رسیدیم به جاهای قشنگ مثل گلهایی که زدن و خلاصه کاری کردم تا بازی خوب خودشون را جلو بهترین تیم مسابقات یادش بیاد و بفهمه به کم تیمی نباخته بعدش میگه مامان دو تا بازی دیگه داریم بازم دعام کن میگم سجاد، مامان تو چه ببری چه ببازی عشق منی، پسر بزرگ منی من همه جوره عاشقتم قرار نیست تو فقط تو این سفر خودت را اذیت کنی برای بازی از بودن با دوستات لذت ببر و با حال خوب برگرد انشاالله اون دو تا بازی هم میبریمطمئنم حالش بهتر شد هر چند کلا گرفته بود ******سجاد برای من فرق داره ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 14:09

با خودم عهد کردم حداقل ۵۰ درصد کتابها را تا نخوندم کتاب جدید نخرمانشاالله که دست و پام با دیدن دوباره کتاب نمیلرزه و به عهدم وفادار میمونمبعدا نوشت:امروز ۸ تا کتاب خریدم بعد با خودم عهد کردم بعد یک پیامک اومد از دوستی که میدونه عشق کتابم که "سلام امیدوارم خوب باشید به تازگی کتاب به امید دل بستم رو تموم کردم میخواستم بفروشم گفتم به شما اطلاع بدم چون اهل رمان هستید شاید خواسته باشید ."و من واقعا خودم را خیلی کنترل کردم و گفتم نهبعد رفتم جایی دیدم طرف کتاب دیوان مولانا را گذاشته برا فروش تو تخفیف ۵۰ درصد تقریبا مفت بود اونم نخریدم و الان دور از جون تک تک شما عین سگ برا جفتش پشیمونم در کل میخوام بگم هیچ وقت نگید من میتونم به محض گفتنش خدا امتحانتون میکنه خوب نمی شد هر دو گزینه دیروز قبل از قول به خودم پیش بیادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 14:09

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللّٰهِ وَابْنَ خِیرَتِهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، وَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللّهِ وَ ابْنَ ثارِه، وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعًا سَلامُ اللّهِ اَبَدًا ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، یا اَبا عَبْدِ اللّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّماواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّماواتِ، فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ، وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ، وَ اَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللّهُ فیها، وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ، وَ لَعَنَ اللّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِـالَّتمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ، بَرِئْتُ اِلَى اللّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیائِهِمْ. یا اَبا عَبْدِ اللّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ، وَ لَعَنَ اللّهُ آلَ زیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ، وَ لَعَنَ اللّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَهً، وَ لَعَنَ اللّهُ ابْنَ مَرْجانَهَ، وَ لَعَنَ اللّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ، وَ لَعَنَ اللّهُ شِمْراً، وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً اَسْرَجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 1:26

جاتون خالی هر چی هوای سمنان آتیشه ییلاق خنککککککک خیلی عالیه

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 1:26

از امروز پاس زیر 6 سالم تمام شد باید تا سه و نیم بمونم

خب اخه چرا یهو قطع می کنید بزارید ریز ریز تا بدنمون عادت کنه

♥ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 15:3 توسط اف.شین(F.sh) :

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 22:56

بهار باشه و هوا برات خوش رقصی کنه و صدای پرنده بیاد و نسیم هم درجریان باشه فروردینت اریبهشتی میشه و سفر میکنی تو بهشت زمینبعد تو این شرایط به خودت ظلم میکنی اگه با شعر و شاعری صنمی نداشته باشیعاشق باش تو بهار که قطعا لذتش کمتر از مستی بعد از نوشیدن نمیتونه باشه*************شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشکمن به این چاره بیچاره دچارم هر شب************بیداری حیات شود منتهی به مرگآرامش است عاقبت اضطراب ها************از تو پرسیدم برایت کیستم؟ گفتی: رفیق!!!آنچه در تعریف ما گفتی، کم از تحقیر نیست...♥ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 11:20 توسط اف.شین(F.sh) : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 22:56

دیروز همسری از هنرش استفاده کرد و خودش کابینت اوراق را تعمیر کرد و خوشگل و شیک آورد سرانزا.امروز هم همراه مامان اومدیم و داریم وسایل را مرتب می کنیم یک چند تا وسیله کوچیک گم داریم به همراه یخچال تا خونه نقلیمون آماده بشه این دفعه کلی لحاف و پتو، ظرف و لباس و حتی کتاب آوردم همسری میگه کتاب هات را نصف کن و ببر با خودت میگم اصلا حرفش هم نزن هر بار یک یا دو تا میارم تمام شد جابجا میکنم وقتی من اونجا نیستم کلید به همه میدی نمیتونم کتابام را تنها اونجا بزارم میگه کلی وسیله تو خونه است تو نگران کتابتی؟کتابخون ها میفهمن من چی میگم جونم را بگیرین از من کتاب نگیرن حتی امانیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 22:56

دیروز صبح رفتیم مدرسه سجاد برای مشاوره انتخاب رشته خب تقریبا هدف سجاد مشخصِمیخواد بره تجربی و واقعا من هیچ دخالتی تو انتخاب رشته اش نداشتم ولی مدیرش اصرار داشت والدین بچه ها را مجبور کردند مخصوصا در لحظه گفتن نگاهش مرتب به من بود به خاطر صحبت های پارسالم فکر میکنه من میخوام سجاد بره تجربیدرحالیکه آخراش ناراحت شده بودم از این اصرارگفتم متاسفانه معلم های شما خیلی تاثیر گذار هستند تو انتخاب رشته بچه ها و تاثیرشون از والدین بیشتر هستچون اولش از لفظ متاسفانه استفاده کرده بودم تعجب کرد و پرسید چطورگفتم پسر من تا پارسال مطمئن بود میره ریاضی و اصلا حتی به تجربی فکر هم نمیکرد به لطف دبیر ریاضی پارسال شما این بچه کلا از درس ریاضی متنفر شد البته امسال مجددا سعی کردم افت پارسالش را جبران کنیم ولی دیگه میگه اصلا نمیرم ریاضی.اون لحظه واکنش مدیر فقط سکوت بود ولی مشاور کاملا حق را به من داد ***برای همون جلسه بالا رفتم مرخصی بگیرم دیدم مدیر ناراحت و کمی عصبانیه میگم نرم؟ میگه برو مشکلی نیست میگم به جاش برگشتم تا ۳ و نیم میمونم و از پاس فرزند زیر ۶ سالم استفاده میکنم تشکر کرد میگم ولی ناراحتید چیزی شده میگه همکارا، دقیقا الان که مدیر رو واحد ما حساس شده همه میرن مرخصی اونم دو سه روز و پشت سر هم خب منم جای مدیر باشم میگم نیرو زیاد داری که هر روز یک نفر نیستخدایی حرفش حق بود به همکارم میگم مدیر اینطوری میگه میگه بیخود مرخصی می سوزه میگم خب برو ولی نه الان و پشت سر هم ساعتی برو صبح که مدیر نیست دیر بیااصلا هفته ای یک روز بروبدش اومده میگه شما من رو درک نمی کنیدباشه درکت میکنیم چهار روز دیگه یا خودت باید بری یا یکی از ماها میریم ببینم برات بهتر میشه یا بدتر♥ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۲ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 16:25

تو گروه اولیا مدرسه پسرم یهو اعلامیه فوت پدر یکی از دانش آموزان را دیدم خدا رحمتش کنه ولی چون چندین بار تو مدرسه دیده بودمشون خیلی ناراحت شدم از طرفی پسرهاشون دقیقا هم سن پسرای من هستند و واقعا اعصابم به هم ریخت چون میدونم چقدر سخته بچه را بی پدر بزرگ کنیمخصوصا پسربچه ها که از پدر الگو میگیرن برا چند صدم ثانیه از ذهنم گذشت دور از حسین اگه طوری می شدو واقعا حالم بد شد هنوز اشکام داره میاد خدا به پسرها و همسرش صبر بده خدا رحمتش کنه ♥ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۲ ساعت 23:55 توسط اف.شین(F.sh) : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا نوروزی تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 16:25

صفحه بندی